تأثیر هویتهای اجتماعی در روابط درمانی: چگونه بیماران رواندرمانگران خود را میشناسند؟
رواندرمانی به عنوان یک فرآیند پیچیده و حساس، به بیماران این امکان را میدهد که به بررسی ذهن خود و دیگران بپردازند. اما این بررسی در چارچوبی صورت میگیرد که رواندرمانگر به عنوان یک فرد تا حدی ناشناخته باقی میماند. این عدم شناخت کامل از درمانگر، برای بسیاری از بیماران، منجر به نوعی کنجکاوی و تلاش برای کشف بیشتر درباره رواندرمانگر میشود. در این مقاله، به بررسی این موضوع پرداختهایم که چگونه هویتهای اجتماعی درمانگران، به بیماران اجازه میدهند تا نگاهی کوتاه اما معنادار به ذهن و شخصیت آنها داشته باشند.
هویتهای اجتماعی: پلی به ذهن درمانگر
برای بسیاری از بیماران، هویتهای اجتماعی درمانگران، همچون نژاد، جنسیت، مذهب و طبقه اجتماعی، به عنوان ابزاری برای شناخت درمانگر مورد استفاده قرار میگیرد. این هویتها، به بیماران کمک میکنند تا درک بهتری از شخصیت درمانگر خود داشته باشند و به نوعی احساس پیوند یا بیگانگی نسبت به او پیدا کنند. به عنوان مثال، در پژوهشی که بر روی بیماران یک کلینیک رایگان در ژوهانسبورگ انجام شده، مشخص شد که بسیاری از بیماران با توجه به هویتهای اجتماعی درمانگران خود، به دنبال یافتن نشانههایی از همدلی یا تفاوتهای فرهنگی هستند. این نشانهها میتوانند حتی شامل جزئیاتی مانند حلقه ازدواج، نوع پوشش یا حتی اسم درمانگر باشد که بیماران از آنها برای ایجاد تصویری ذهنی از درمانگر خود استفاده میکنند.

چرا بیماران به شناخت درمانگران نیاز دارند؟
شناخت درمانگر برای بسیاری از بیماران از اهمیت بالایی برخوردار است. آنها احساس میکنند که اگر بتوانند اطلاعات بیشتری درباره زندگی شخصی و هویتهای اجتماعی درمانگر خود بدانند، میتوانند ارتباط بهتری با او برقرار کنند. این نیاز به شناخت، به خصوص در محیطهای فرهنگی متنوع، جایی که تفاوتهای فرهنگی و نژادی نقش پررنگی دارند، بسیار مشهود است. به طور مثال، بیماران ممکن است به دنبال یافتن اطلاعاتی باشند که به آنها کمک کند بفهمند آیا درمانگرشان میتواند مشکلات و دغدغههای آنها را درک کند یا خیر. اگر بیمار احساس کند که درمانگرش از نظر هویت اجتماعی به او نزدیک است، ممکن است راحتتر با او ارتباط برقرار کند و احساس اعتماد بیشتری داشته باشد.
کنجکاوی بیمار: فرصتی برای شناخت خود
کنجکاوی بیماران درباره درمانگرانشان، به آنها این امکان را میدهد که به بررسی بیشتر درباره خود بپردازند. این فرآیند که به طور ناخودآگاه در جلسات درمانی اتفاق میافتد، میتواند به بیماران کمک کند تا درک بهتری از نیازها، نگرانیها و خواستههای خود داشته باشند. به عبارتی، کنجکاوی درباره درمانگر، به نوعی آینهای برای شناخت بهتر خود بیمار تبدیل میشود. برای مثال، یک بیمار ممکن است با مشاهده تعاملات درمانگر خود با مسائل مختلف، به بررسی واکنشهای خود بپردازد و از این طریق به بینشهای جدیدی درباره خود دست یابد. این موضوع در تحقیقاتی که روی بیماران انجام شده، نیز مورد تأیید قرار گرفته است.

محدودیتها و چالشها
با وجود اینکه هویتهای اجتماعی میتوانند به بیماران کمک کنند تا شناخت بهتری از درمانگران خود داشته باشند، اما این فرآیند همواره با چالشهایی همراه است. از یک سو، ممکن است بیمار به اشتباه برداشتهایی نادرست از درمانگر خود داشته باشد. به طور مثال، بیمار ممکن است بر اساس نشانههای ظاهری به این نتیجه برسد که درمانگرش دارای یک دیدگاه خاص است، در حالی که این برداشت ممکن است به طور کامل اشتباه باشد. از سوی دیگر، برخی از بیماران ممکن است از دانستن اطلاعات بیشتر درباره درمانگر خود احساس ناراحتی کنند، زیرا این اطلاعات ممکن است به گونهای باشد که رابطه درمانی آنها را تحت تأثیر قرار دهد. به عنوان مثال، اگر بیمار بفهمد که درمانگرش در موضوعی که برای او بسیار مهم است دیدگاه مخالفی دارد، این میتواند باعث ایجاد فاصله عاطفی بین آنها شود.
نقش هویتهای اجتماعی در پیوند یا فاصلهگذاری
هویتهای اجتماعی میتوانند به دو شکل در فرآیند درمانی تأثیرگذار باشند: یا به عنوان ابزاری برای ایجاد پیوند و همدلی بین بیمار و درمانگر، یا به عنوان منبعی برای ایجاد فاصله و بیگانگی. در مواردی که بیمار و درمانگر از نظر هویتهای اجتماعی مشترکات زیادی دارند، این میتواند به ایجاد یک پیوند عمیقتر کمک کند. برای مثال، اگر بیمار و درمانگر هر دو از یک پیشینه فرهنگی مشابه باشند، بیمار ممکن است احساس کند که درمانگرش به طور طبیعی میتواند او را درک کند. اما در مقابل، اگر تفاوتهای زیادی در هویتهای اجتماعی آنها وجود داشته باشد، این میتواند به عنوان منبعی برای ایجاد فاصله عاطفی عمل کند. بیمار ممکن است احساس کند که درمانگرش نمیتواند به طور کامل او را درک کند و این میتواند تأثیر منفی بر روند درمانی داشته باشد.

تعامل بین هویتهای اجتماعی و تجربههای درمانی
بیماران در طول جلسات درمانی ممکن است به طور ناخودآگاه از هویتهای اجتماعی درمانگر خود برای تفسیر و تحلیل تجربههای خود استفاده کنند. به عنوان مثال، یک بیمار ممکن است از این که درمانگرش از یک گروه نژادی یا مذهبی خاص است، برای تفسیر واکنشهای درمانگر استفاده کند و از این طریق به تحلیل بیشتر درباره خود بپردازد. این تعامل بین هویتهای اجتماعی و تجربههای درمانی میتواند به بیماران کمک کند تا به شناخت عمیقتری از خود دست یابند و از این طریق به بهبود وضعیت روانی خود کمک کنند.
نتیجهگیری: ارتباط پیچیده بین درمانگر و بیمار
در نهایت، شناخت درمانگر از طریق هویتهای اجتماعی میتواند به ایجاد پیوندهای عمیقتر و یا حتی ایجاد احساس بیگانگی منجر شود. این رابطه پیچیده، نیازمند توجه و دقت درمانگر در برخورد با بیماران است تا از سوءتفاهمها و چالشهای احتمالی جلوگیری شود. مهم است که درمانگران به این نکته آگاه باشند که بیماران آنها ممکن است به طور ناخودآگاه به دنبال کشف هویتهای اجتماعی آنها باشند و این موضوع میتواند تأثیرات عمیقی بر فرآیند درمانی داشته باشد.
منابع:
Long, C. (2024). At least I get a glimpse: South African patients’ perspectives on getting to know their therapists. British Journal of Psychotherapy. DOI: 10.1111/bjp.12912

