آیا هوش مصنوعی chatgpt جای روانکاوی را میگیرد؟
نویسنده: آقای دکتر محمد غضنفری
چرا هوش مصنوعی در باب شبیه سازی روان، پیشاپیش یک پروژه شکست خورده است؟
چرا روانکاوی علم است؛ اما علم، علم نیست و محدودیت دارد.
این روزها همه دنبال دریافت شمارههای تقلبی برای صحبت با جناب GPT هستند. مشکل آدمها این است که فکر میکنند GPT جناب است. نه، GPT یک جناب نیست چون اساس جناب بودن بر یک نیستی قرار دارد.
چیزی که اساسش بر یک هستی به اسم هوش مصنوعی است هیچ وقت نمیتواند تبدیل به یک جناب شود. تو به گو تبدیل به یک سوژه انسانی شود. روبرو شدن با پروژهای به نام GPT یادآور کارهای ابتدایی فروید برای رسیدن به توضیحات نورولوژیک در باب روان انسانی است. همان پروژه روانشناسی علمی که پس از چندی فروید قیدش را زد.
سالها پیش که دستگاههای نوروفیدبک، TMS، و TDC به بازار مکاره درمانهای علم محور ورود پیدا کرد روانکاوها دچار هراس شدند و این بحث قرص قرمه سبزی به میان آمد. حرف آنها این بود که بله، میشود قرص قرمه سبزی ساخت. قرصی که تمام خواص قرمه سبزی را داشته باشد اما هیچ وقت مزه قرمه سبزی را نمیدهد.
میشود دستگاهی ساخت که کار روانکاوی را انجام دهد اما چون انسانی نیست و مزه نمیدهد بنابراین، روانکاوی باز هم به حیات خودش ادامه خواهد داد. از همین رو بود که نویسنده این متن نیز چندی پیرو این خط فکری بوده است.
بعد که گندش درآمد این دستگاههای گران و دهان پر کن چندان کاری از پیش نمیبرند قضیه عوض شد. در روان انسان چیزی هست که دست هیچ دستگاه و هوش مصنوعی به آن نمیرسد چون اساساً بر نیستی و فقدان استوار است.
Chat GPT، یک هوش مصنوعی دیالوگ محور است که با حمایت سرمایه دار آمریکایی، ایلان ماسک، و به واسطه شرکت open AI پا به دنیای انسانی نهاده است. این ربات قادر است به سوالات زیادی پاسخ دهد و حتی تولید محتوا انجام بدهد.
برخی اوقات پاسخهایی که میدهد حیرت آور است و انسان را دچار ترس و واهمه میکند که این پروژهها تا کجا قرار است پیش برود؟
آیا هوش مصنوعی chatgpt جای روانکاوی را میگیرد؟ این سوالی که برای روانشناسان در باب این ربات ایجاد میشود این است که آیا ممکن است این ربات قادر باشد کار روانشناس، که آن هم اساسش بر همین دیالوگ است را انجام دهد؟ پاسخش قطعاً خیر است. حتماً میپرسید چرا؟
اگر میپرسید چرا، باید ابتدا به این سوال جواب دهید که کار کدام روانشناس را قادر نیست بگیرد؟ اگر منظور ما از روانشناس، داناهای کلی باشد که موضعشان در جلسه روان درمانی دانستن همه چیز و ارایه آن به بیمار است، پاسخ ما به این سوال عوض خواهد شد.


روزهای نزدیکی وجود دارد که رباتهای این شکلی حتی به صورت پیشرفتهتر و با ایجاد سر و شکل انسانی میتوانند جای روانشناسان دانای کل را بگیرند. آنگاه شما میتوانید حتی قیافه، جنسیت، لباس، قد، هیکل، نوع آرایش صورت و… روانشناس خودتان را انتخاب کنید و با او به صحبت بنشینید تا آنچه را که نمیدانید به شما بگوید.
اما اگر منظورتان از روانشناس، کسی است که اتفاقاً موضعش ندانستن است؛ باید به شما بگویم که این رباتها هیچگاه قادر نخواهند بود جای آنها را پر کنند.
موضع روانشناسی که روانکاوی کار میکند همیشه ندانستن است. روانکاو، چیزی را نمیداند و اتفاقاً این بیمار است که میداند. بنابراین، هوش مصنوعی اینجا در رقابت با روانکاوی کاملاً شکست خورده است.
روانکاوی، علارغم تفکر مرسوم، و سوداگران همین دستگاههای آبکی، علمیترین روش موجود برای شناختن و درمان مشکلات انسانی است.
روانکاوی، ماتریالیستیترین تفکر بشری است. نشان به آن نشان که ما طب مسیحی داریم، ما جامعه شناسی مسیحی داریم، ما روانشناسی مسیحی داریم ولی هیچ روانکاوی مسیحی نداریم. نشان به آن نشان که روانکاوی تنها روش و شیوه علمی است که سوژه به عنوان خود سوژه به مطالعه خود سوژه مینشیند. در تمامی علوم این سوژه است که به مطالعه ابژه میپردازد. و درست در همین نقطه است که وقتی از علمی بودن روانکاوی صحبت میشود و عدهای از فیلسوفان به اصطلاح علم آن را شبه علم میپندارند باید پاسخ داد که این از محدودیت خود علم است که نمیتواند روانکاوی را به عنوان علم بپذیرد زیرا در علم همواره سوژه به مطالعه ابژه میپردازد و نه خود سوژه.
حال که تکلیف شکست رباتهای هوشمند در باب جایگزین شدنشان با روانکاوی را کمی توضیح دادیم بهتر است برویم سراغ اینکه چرا نه تنها این رباتها نمیتوانند جای روانکاو را بگیرند بلکه اساساً نمیتوانند حتی جای خود انسان را هم بگیرند.
برای پاسخ دادن به این سوال ابتدا باید به این موضوع بپردازیم که انسان چیست؟ چه چیزی ما را تبدیل به انسان میکند و بقیه جانداران را تبدیل به حیوان میکند؟ آیا هرکس که بر روی دوپا راه میرود انسان است؟ اگر اینچنین تعریفی از انسان بکنیم باید به شما بگویم که قطعا ربات های هوشمند میتوانند به این سطح از انسان بودگی دسترسی پیدا کنند.
اما مساله اینجاست که کسی که تنها بر روی دوپا راه میرود یا ربات است یا حیوان. آنچه انسان به معنی رایجش را به وجود میآورد تجربه سوژهگی است. اینکه ما خودمان را به عنوان فردی که خودآگاهی دارد و همچنین دارای زبان است باز میشناسیم چیزی است که انسانیت را ما را ایجاد میکند. همانطور که نویسنده این متن زمانی به دنبال رشتههای نوروساینس برای توضیح روان انسان بود؛ زمانی نیز با نظریات تکاملی به دنبال توضیح انسان بودن انسان رفته است.


هر دو پروژه زمانی شکست خوردند که برای نویسنده این متن تعریف درستتری از انسان بودن انسان به وجود آمد. انسان یک سوژه میلورز است. حیوان یک ابژه غریزه محور است. اگرچه سوژه انسانی دارای غریزه است اما میل هم به واسطه زبان در او وجود دارد. وقتی از میل صحبت میکنیم داریم از چیزی صحبت میکنیم که وجودش در ارضا نشدنش قرار دارد. برعکس غریزه که ارضا میشود میل هیچوقت ارضا نمیشود و تنها خودش را تداوم میبخشد.
ما وقتی به دنیای انسانی وارد میشویم که وارد عرصه نمادین یا همان زبان میشویم. این زبان است که خانه انسانی ما را به وجود میآورد و از ما سوژههای انسانی میسازد.
شاید شما بگویید که حیوانات هم زبان خودشان را دارند. بله. حیوانات هم زبان دارند، اما زبانی که حیوانات استفاده میکنند بدون خودآگاهی است. مهمتر اینکه زبان حیوانات بر پایه غریزه و یک هستی استوار است.چنانکه زبان ربات دیالوگ محور Chat GPT نیز بر پایه یک هستی به اسم برنامه نویسی استوار است.
زبان انسانی اما اساسش بر پایه یک فقدان استوار است. شرح اینکه اینجا منظور از فقدان چیست قطعاً از حوصله این جستار کوتاه خارج است. ولی کوتاه سخن آنکه ما فقط زمانی زبان انسانی را کسب میکنیم و پا به عرصه نمادین میگذاریم که چیزی از ما کسر میشود. به قول هگل یک امر منفی و یک فقدان وجود دارد که کلیت زبان و سوژه انسانی را رقم میزند. در روانکاوی به این فقدان اختگی نمادین یا کارکرد استعاره نام پدر گفته میشود.
ویژگی جالب دیگری که در زبان انسانی هست و باز هم هیچ ربات و حیوانی قادر به تولید آن نیست این است که سوژه انسانی تنها موجودی است که با گفتن خود حقیقت میتواند فریب بدهد.
حیوانات زیادی هستند که با دغل بازی و فریب دادن، فریب میدهند. اما این تنها ما انسانها هستیم که میتوانیم با گفتن خود حقیقت، فریب بدهیم.
بگذارید با چند مثال این را به شما نشان دهم. برای نمونه یک لطیفه وجود دارد که میگوید: “چرا به من میگویی میخواهم بروم تهران، که من فکر کنم میخواهی بروی مشهد در حالی که واقعاً میخواهی بروی تهران!!”. یا اگر کمی این مثال را سادهتر کنم این شکلی میشود توضیحش داد: فرض کنید فردی دارد به همسرش خیانت میکند. او با معشوق خود در یک کافی شاپ نشسته است که ناگهان همسرش تماس میگیرد و از او میپرسد: “کجا هستی؟” بهترین روشی که این فرد میتواند استفاده کند و همسرش را فریب بدهد این است که خود حقیقت را بگوید. امیدوار هستم که منجر به بدآموزی برای مخاطبین نشود اما او باید بگوید: “در یک کافی شاپ به همراه یک جنس مخالف نشستهام و دارم قهوه میخورم!!”.


3 دیدگاه ارسال دیدگاه جدید
چقدر این مطلب عالی بود. نظر منم همینه که نمیتونه جای رواندرمانی رو بگیره
ممنون از نظرتون نازنین عزیز 🌱
———-
نوجان، خدمات رواندرمانی آنلاین
عالی👍