موقعیتهای زیادی وجود دارد که زمینه ایجاد خودخواهی و خودخواه بودن را در یک فرد روشن میکند و پرورش میدهد اما عموماً میتوان ریشه خودخواهی را در چهار دسته طبقه بندی کرد:
گروه اول: افرادی هستند که در کودکی این اجازه را داشتهاند که در اکثر مواقع هر کاری و هر حرفی که دلشان میخواسته است، بزنند.
با پافشاری و اصرار زیاد به هرحال به خواستههایشان برسند و به تدریج یاد گرفتهاند چگونه والدینشان را تحت کنترل بگیرند. بنابراین در بزرگسالی بسیار پرتوقع هستند و دوست دارند دیگران را نیز تحت کنترل خودشان قرار بدهند.
گروه دوم: افرادی هستند که در کودکی علاقهای به پذیرش مسئولیت و انجام وظایف خود نداشتهاند و زمانی که از انجام کاری سر باز میزدند والدین در قبال عدم انجام مسئولیت ها پیامدی در نظر نمیگرفتند و به اصطلاح قوانین از قبل تعیین شده را پیگیری نمیکردند.
این گروه از کودکان برای ابراز هیجانی مثل خشم و … هیچ محدودیتی ندارند. به عبارتی هیچ وقت طعم ناکام شدن یا کنترل احساسات را تجربه نکردهاند.
چنین افرادی در بزرگسالی بسیار محتمل است که بار زندگیشان را روی دوش دیگران بیاندازند و به عنوان یک فرد ضعیف و ناتوان از دیگران انتظار دارند نقش یک حامی همه توان را برای آنها ایفا کنند.
گروه سوم: کودکانی هستند که والدین به علت حمایت بیش ازحد، مسئولیت تمام کارهای ریز و درشت را برعهده میگیرند تا فرزندشان به هیچ عنوان آزار نبیند و یا برعکس درگیر جنگ و تنش با فرزندشان نشوند.
تمام امکانات را برای عزیزشان فراهم میکنند و هیچ انتظاری از او برای انجام وظیفه خاصی ندارند. این گروه از کودکان بسیار محتمل است که در بزرگسالی نتوانند به نظم و ساختارهای زندگی شغلی، تحصیلی و رابطه پایبند باشند.
همین مسئله موجب میشود خیلی زود کارها برایشان خسته کننده شود و در تلهی اهمال کاری، عدم تمرکز و رفتارهای تکانشی و پرخطر بیفتند.
گروه چهارم: گروه آخر کسانی هستند که خودخواهیشان ظاهری برای پوشاندن نیازهای برآورده نشده دوران کودکی و نوجوانی است.
مثلاً کودکی که از دریافت محبت محروم بوده است به واسطه داشتن روحیهای فعال و جنگجو یاد میگیرد با پرتوقعی محرومیت عاطفیاش را جبران کند. یا بر اثر تجربه متوجه میشود به واسطه استعدادی خاص، ذکاوت و زیباییاش میتواند افراد را تحت تاثیر و سلطه خودش بگیرد.
گاهی هم خشمی که فرد بر اثر محرومیتها و کنترل شدید سالهای کودکی تجربه کرده است درکنار احساس بی عدالتی او را به سمت پرتوقعی و تلاش برای احقاق حقوقش سوق میدهد.
این افراد عموماً به رفتارهایشان بینش کافی ندارند. همواره سعی میکنند با شواهدی نشان دهند که رفتارشان عیب و نقصی ندارد و این دیگرانند که بسیار حساساند. این افراد معمولاً با کسانی که درگیر ایثارگری و اطاعت هستند ارتباط میگیرند و در نتیجه همواره در حال کسب سود و منفعت هستند.
ناتوانی در همدلی کردن و دیدن رنج دیگران باعث میشود کمتر حاضر به تغییر خود باشند و با بهانه تراشی و نمایش سناریوی قربانی شدن دیگران را از تلاش برای تغییر رفتارشان منصرف میکنند.
برای سنجش خود در انواع طرحوارهها و تستهای روانشناسی بر روی لینک زیر کلیک کنید. تست روانشناسی
چگونه با پُرتوقعی و خود مُحقبینی دیگران مواجه شویم ؟
در گام اول: این سوال را از خودتان بپرسید آیا واقعاً میل به تغییر شرایط دارید؟
در خودتان عمیق شوید، چه چیزی باعث میشود رابطه یک طرفهای که در آن نیازتان برآورده نمیشود بمانید؟ عدم استقلال روحی و مالی؟ ترس از تنهایی و رها شدن؟
امید به اینکه در نهایت با سرویس دادن به طرف مقابل دوستی، عشق و خوش نیتیتان را به او ثابت کنید به امید روزی که طرف مقابل شما را ببیند، درک کند و به خواستههای شما نیز توجه کند؟
شاید شما حواستان نیست اما به طرف مقابل این پیام را منتقل میکنید که “من ناتوانم” و آتش احساس مُحق بودن فرد مقابل را تندتر میکنید. پس به جای شکایت از رفتار طرف مقابل ابتدا مقابل سهم خود را ببینید.
آیا حاضرید برای تغییر زمان، هزینه و انرژی صرف کنید؟ با نقاط تاریک و ضعیف وجودتان مواجه شوید؟ زیرا برای تغییر هیچ معجزه سریع و بدون دردی وجود ندارد.
اگر جوابتان مثبت است بهتر است برای شروع از یک متخصص کمک حرفهای دریافت کنید تا به تدریج احساس ارزشمندی، جراتمندی، استقلال، حقوق فردی را به شما آموزش دهد. بدانید این یاداشت و حتی درمانی که شما به آن مراجعه میکنید برای بهبود عملکرد شما در برابر یک فرد خود خواه است.
برای اینکه شما کمتر آسیب ببینید. برای درمان فرد دارای خودخواهی ناسالم خود شخص باید به این بینش برسد که رفتارش او را در گیر چه پیامدی خواهد کرد و برای درمان مراجعه کند.
در گام دوم: دقیق شوید چه ویژگی یا منفعتی را به طرف مقابل میدهید؟
تمام مسئولیتهای فرد مقابل به دوش شما است؟ از او حمایت مالی میکنید؟ احترام و توجهِ خاص به او میدهید؟ به واسطه شما از جایگاه خاصی برخوردار شده است؟ و… .
یافتن مواردی که طرف مقابل درآن به شما نیازمند است میتواند انگیزشی باشد برای تغییر درغیر این صورت تا زمانیکه اوضاع کاملاً بر وفق مراد طرف مقابل است انگیزه مند کردن فرد مُحق برای تغییر بی معنا خواهد بود.
گام سوم: توجه کنید کدام رفتارهای طرف مقابل موجب رنجش شما میشود؟
رفتارهای آزار دهنده طرف مقابل را برحسب درجه تحمل خودتان و برحسب میزانی که به شما آسیب میزند درجه بندی کنید. کدام رفتارها اگرچه خوشایند شما نیست اما کمتر شما را آزار میدهد و کدام رفتارها خطر ایجاد آسیب جسمی و روحی مثل احساس بیارزشی و نادیده گرفته شدن و… را برای شما بیشتر میکند؟
رفتار شما متناسب با میزان ناراحتی و آسیبی که تجربه میکنید باید متفاوت باشد. رفتارهای انفجاری، پرخاشگریهای شدید، قهر ناگهانی و طولانی در واکنش به اتفاقی که در ظاهر اهمیت بالایی ندارند موجب میشود نتوانید به درستی برای طرف مقابل حد و مرز تعیین کنید و برعکس طرف مقابل را مُحقتر خواهید کرد.
گام چهارم: برای برخورد با فرد خودخواه برنامه ریزی کنید.
بعد از اینکه لیست رفتارهای آزاردهنده را یادداشت و درجه بندی کردید. برای هرکدام پیامدی در نظر بگیرد. به عنوان مثال میتوانید برخی از رفتارها را نادیده بگیرد، گاهی به یک تذکر بَسنده کنید و احساس ناخوشایندتان را ابراز کنید.
گاهی در مورد احساس ناخوشایندی که برایتان ایجاد شده است توضیح دهید و به طرف مقابل بگویید به صورت عینی و جزئی تمایل دارید با شما چگونه رفتار کند.
به عنوان مثال به جای اینکه به طرف مقابل بگویید “تو خودخواهی، تو خیلی بی ملاحظهای” بگویید “از اون جایی که این رابطه برای من مهمه و من دوست دارم بتونیم با همدیگه از رابطهمون مراقبت کنیم میخوام درمورد مهمونی دیشب حرف بزنم. وقتی دیشب جلوی جمع به حرفم خندیدی و گفتی تو حرف نزن من خیلی خجالت زده شدم و فکر کردم حرمت من اصلاً اهمیتی نداره در حالی که من از تو انتظار دارم حتی اگر حرف من اشتباه است جلوی جمع منو مسخره نکنی و به جای اون شب که اومدیم خونه بهم نظرت رو بگی” .
گام پنجم: در صورت عدم تمایل طرف مقابل برای تغییر چه کنیم؟
به طرف مقابل بگویید که حجم زیاد احساسات ناخوشایند در رابطه باعث شده تصمیم بگیرید تغییراتی ایجاد کنم و پیامدهایی که برای آن رفتار خاص در نظر گرفته اید رو بیان کنید.
سعی کنید پیامد رفتاری، متناسب با موقعیت و فارغ از تحقیر و پرخاشگری باشد. بسیار اهمیت دارد که بر سر حرفتان باقی بمانید و اگر پیامدی تعیین کردید حتماً آن را انجام دهید تا فرد با پیامد رفتارش مواجه شود.
فرد خودخواه و مُحق گاهی برای عدم پذیرش اشتباهاتش و ایستادن بر سرِ موضعِ همیشگی تلاش می کند با احساس گناه یا پرخاشگری شما را از تغییر منصرف کند.
برای مثال ممکن است فرزند زیاده خواه شما بگوید: ” تو دیگه چه جور پدر/ مادری هستی؟، اصلا چرا منو به دنیا آوردی؟” یا همسرتان بگوید: ” من اگر نبودم تو به اینجا نمیرسیدی، تو قبل از من چیزی نداشتی” یا والد پُرتوقع بیان کند: “تو را نفرین میکنم، بخاطر تو از تمام زندگیام گذشته ام اما تو حاضر نیستی بخاطر من فداکاری کنی”.
تمام این دیالوگها برای بازگردان شما بر سر موضع قبل است اگر از تصمیم خود برای تغییر رویه در برابر فرد خودخواه و محق مطمئن هستید اجازه ندهید احساس گناه مانع از تصمیم شما برای حد و مرزگذاری در رابطه شود.
با ناراحتی و یا خشم طرف مقابل همدلی کنید و به او بگویید دوست دارید او هم رنج و نیاز شما را ببیند اما قاطعانه تا زمان ابراز تمایل برای تغییر و دیدن احساسات شما تلاش خود را ادامه دهید.
در انتها باید گفت برخی افراد با تمام شرایطی که گفته شد باز هم حاضر به تغییر نیستند. انجام این مراحل و پیامدگذاری برای طرف مقابل قطعاً برای شما سودها و زیانهایی خواهد داشت ممکن است تعارضاتی که سالها از آنها چشم پوشی کردید شعلهور شوند و به قیمت پایان رابطه شما تمام شود.
بنابراین بهتر است از قبل کاملاً برای مشکلات پیش رو خود را آماده کنید و در صورت امکان در مواجه با چالشهای این مسیر از همراهی یک فرد متخصص کمک بگیرید.
3 دیدگاه ارسال دیدگاه جدید
تا حالا اینجوری نگاهش نکرده بودم. مرسی خانم اباذری خیلی مقاله ارزشمندی بود برام
ممنون آرش عزیز
ممنونم از نظر ارزشمندتون