مغز ما به طور غریزی دوست دارد لذت بیشتر و درد کمتری را تجربه کند. اما همه ما در مسیر زندگی میدانیم که اتفاقا یکی از تناقضات بزرگ همین مسئله است که مغز ما بارها و بارها در رسیدن به این هدف ناکام خواهد ماند. بنابراین آنچه که اهمیت دارد آن است که یاد بگیریم چگونه با احساسات ناخوشایند کنار بیاییم.
تجربه شکست یکی از مواردی است که می تواند برای ما احساسات دردناکی را برانگیزاند. اینکه نسبت به شکست ها، ناکامی ها و انتقاداتی که در طول زندگی تجربه می کنیم چگونه برخورد می کنیم بسیار تحت تاثیر نحوه ی برخورد افراد مهم زندگی ما و سرشتی که با آن به دنیا میآییم است.
از زمانی که کودک بطور رسمی وارد محیط های اجتماعی مانند مدرسه می شود عملکرد تحصیلی بسیار اهمیت پیدا می کند اما اگر در همین دوره درگیر مقایسه با همسالان یا افراد مهم زندگی مانند: خواهر، برادر یا والدی که بسیار موفق هستند شود، اگر صرفا موفقیت با توانمندی تحصیلی سنجیده شود، آنگاه احساس منحصربه فرد بودن جای خودش را به شرم می دهد. شرم از اینکه مثل دیگران با پشتکار، موفق، دقیق و منظم نیست.
آموزش شکست خوردن!
گاهی هم در طول دوران مدرسه افراد مهم زندگی کودک یا نوجوان آنقدر درگیر مشکلات و مسائل خود هستند که فراموش می کنند فرزندی دارند که نیاز به حمایت، راهنمایی و جهت دهی در زمینه تحصیلی، برنامه ریزی و… دارد. درچنین شرایطی کودک هیچ گاه یاد نمی گیرد چگونه از پس ناکامی ها و شکست ها برآید. (شکست یک نوع فرصت است که باعث می شود اشتباه هایی که در زندگی مرتکب می شود را اصلاح کند.) اگر کودکی در طول زندگی مکررا با این قبیل تجربیات رو به رو شود احتمال دارد در بزرگسالی هر زمان با عملکردی در حیطه تحصیلی، شغلی، یادگیری مهارت و… رو در رو شود احساس کند از پس آن برنمی آیند. در نتیجه با اهمال کاری و فرصت سوزی کارها را به تعویق می اندازد، علاقه اش به رقابت را از دست می دهد، از نشان دادن خلاقیت و ابتکار عمل در زمینه کاری می ترسد زیرا شکست و ناکامی برایش یادآور احساس حقارت و ارزشمند نبودن است.
البته هستند افرادی که علیٰ رغم تجربیات مشابه در گذشته تلاش می کنند، موفق می شوند اما ممکن است در پشت صحنه این موفقیت ها این فکر رهایشان نکند که ذاتا آدم بی استعدادی هستند و با پوشاندن ضعف هایشان تصویری دروغ از خود نشان می دهند و در نهایت باز هم از طعم موفقیت و تلاش لذت نمی برند زیرا می ترسند روزی دستشان رو شود و عیب هایشان برملاء شود.
چند گام برای شناخت درد
برای رها شدن از حس دردناکی که به دنبال هر شکست بر شما سایه می افکند به کمک یک فرد متخصص گام های زیر را دنبال کنید.
در گام اول، باورهای مربوط به احساس شکست را آزمون کنید.
روی یک برگه تمام موقعیت هایی که در آن احساس شکست و ناکامی داشته اید بنویسید. در این موقعیت های چه فکرهایی به ذهنتان خطور کرده است. چقدر در این افکار به خودتان برچسب زده اید که( تو نمی فهمی، شکست می خوری، از عهده اش برنمی آیی، این کار برای آدم های ضعیفی مثل تو نیست و…. .) ممکن است افکارتان پر از واژه های “همه یا هیچ” باشد. همه از تو بهتر می توانند مسئولیت هاشان را انجام دهند، تو تا حالا از عهده هیچ کاری خوب برنیومدی، همیشه یه جای از کارهایی که انجام میدی خراب میشه و…. . تمام این افکار در ذهن شما مانند ویروسی عمل می کند که جلوی عملکرد سالم شما را می گیرد و در دامی می افتید که به آن “پیشگویی خود کام بخش” گفته میشود. این افکار باعث می شود اگر موفقیتی هم داشته اید نادیده بگیرید و همین مسئله موجب کاهش خلق، نا امیدی و افزایش اضطراب می شود. در این وضعیت احتمال اینکه قدرت تصمیم گیری، تمرکز و خلایقت شما کاهش یابد و به سمت طفره رفتن و اهمال کاری بروید زیاد است. در این شرایط بسیار محتمل است که تمام پیش فرض های منفی که در مورد خودتان داشته اید تحقق یابد و مجددا به خودتان برچسب شکست خورده بزنید. این بار سعی کنید هر زمان با تکلیف جدید یا ناکامی روبرو شدید به این مسئله آگاه شوید که چگونه ذهن شما فرصت ریسک و امتحان کردن را با سرزنش کردن از شما می گیرد.
در گام دوم بررسی کنید آیا موقعیت هایی که در حال حاضر به شما احساس شکست می دهد با احساس یا خاطره ای در کودکی ارتباط دارد.
در جایی آرام و ساکت بنشینید. چشمانتان را ببندید. یکی از آخرین موقعیت هایی که در آن احساس شکست داشته اید را به یاد آورید. تصویر ،آن اتفاق را به طور کامل تجسم کنید. تمام احساسات آن لحظه را به خاطر بیاورید. زمانی که تمام جزئیات موقعیت را بخاطر آورید ببینید آیا خاطره های در گذشته شما بوده است که چنین احساسی را برای شما ایجاد کرده باشد؟ کودک سال های بچگیتان را ببینید. چه توانایی ها و استعداد هایی داشته است ؟ آیا توانایی هایش دیده شده بود؟ چقدر در مسیر شکست ها و موفقیت ها دلگرمی گرفته است؟ چقدر از کودک سال های گذشته می خواستند در مسیری پیشرفت کند که با علایق و توانایی هایش همسو نبوده است؟ سعی کنید احساساتتان را در حین تجسم به فرد مهم زندگی که از او عصبانی هستید بیان کنید.(انجام این تمرینات با کمک روان درمانگر تجربه غنی تری خواهد بود).
در گام سوم توانمندی ها و علایقتان را بنویسید.
ممکن است شما در دروس مدرسه توانمندی کافی را نداشته اید اما باید بدانید هوش و استعداد می تواند در انجام کارهایی نظیر کارهای فنی، موسیقی، ورزش، ارتباط با درون خود و درک احساست دیگران، ارتباط کلامی و… باشد. فهرستی از کارهایی که در آنها احساس می کنید استعداد ذاتی دارید بنویسید و آرام آرام در جهت کسب توانمندی در آن گام بردارید.
سعی کنید الگوی رفتاری که موجب شکست می شود پیدا کنید.
بررسی کنید در حیطه کاری، تحصیلی، ورزشی، یادگیری مهارت جدید و… چه رفتارهایی انجام می دهید که شما را از مسیر عملکرد سالم خارج می کند و به سمت شکست سوق می دهد. اگر برای کشف این الگوهای تکراری به مشکل برخورد کردید از یک فرد متخصص کمک بگیرد تا برای عبور از مسیر تکراری الگوی معیوب شکست شما را یاری کند.