کسانی که خطوط قرمز محکم و مشخصی ندارند، اغلب نیاز دیگران را مهمتر از نیاز خود میدانند.
اگرچه تعیین خط قرمز به شدت دشوار است، انجام این کار در بلندمدت آزادی شخصی بیشتری به شما میدهد.
برای تعیین حد و مرزها، بهتر است ابتدا فرض کنید تا قبل از اینکه پای نیازها در میان بیاید، همهی افراد نیت خوبی دارند.
این مطلب را با یک ذهنیتی از زندگی یک دختر بچه شروع میکنیم که شاید اتفاقات زندگی این دختر برای خیلی از شماها در حال انجام باشد:
در کودکی، خیلی «بچه مثبت» بودم. هیچوقت به دردسر نمیافتادم. همهی معلمها عاشقم بودند. هر وقت سؤالی پرسیده میشد، دستم را بالا میبردم تا جواب دهم و هر جا سکوت لازم بود، ساکت مینشستم.
اما این اخلاقم بعد از دبستان تغییر نکرد.
اوایل رابطه، هیچوقت دلم نمیخواست با همسرم دعوا کنم چون نمیخواستم از دستم عصبانی شود. من، به عنوان یک زن بالغ، هنوز تسلیم خواستههای مادرم بودم که میدانستم روزم را خراب میکند. سرِ کار بله قربانگوی همه بودم تا هیچکس بهانه نداشته باشد پشت سرم چیزی بگوید.
با پشت سر گذاشتن تعداد زیادی جلسات رواندرمانی، فهمیدم دلیل این کارها فقط به این خاطر نبود که من آدم خوبی بودم و دلم میخواست در حق دیگران خوبی کنم (کاش دلیل همین بود). واقعیت تلخ این بود که من نمیتوانستم در روابطم با دیگران حد و مرز تعیین کنم. چون باور داشتم آرامش دیگران از احساس من مهمتر است، سعی میکردم از تنش با دیگران جلوگیری کنم.
این مطلب برای تمام خانمهایی است که وقتی میدانستند اگر کاری را قبول کنند، نظم و آرامش خانواده به هم میریزد، باز هم سرِ کار نه نیاوردند. کسانی که در جلسات ساکت نشستند چون نمیخواستند تنش ایجاد شود. کسانی که درمورد شکلات دادن به بچهها چیزی به مادرشوهر نگفتند و حالا باید ساعتها بهانهگیری بچهها را به خاطر بالا رفتن قند خون تحمل کنند.
8 نشانهی نداشتن خط قرمز
شما در ادامه با 8 نشانهی نداشتن خط قرمز آشنا میشوید:
متنفرید که دیگران را ناامید کنید. یعنی اغلب با برنامهی دیگران پیش میروید و به کارهایی بله میگویید که انجام آن انتخاب شما نیست. مثل عضویت در انجمنهای مختلف، موافقت با رفتن به رستورانهایی که میدانید در منوی آن غذای سالم برای بچهی شما پیدا نمیشود، کنار آمدن با یک برنامهی شلوغ و بینظم در محیط کار برای برآورده شدن انگیزه و نیاز رئیس.
حس میکنید در قبال احساسات دیگران مسئول هستید. نگرانید که به دیگران خوش بگذرد. برای اینکه همه چیز خوب پیش برود، از جان مایه میگذارید. یعنی مرتباً حس عذاب وجدان و اضطراب دارید. هیچوقت آرامش ندارید چون همیشه کسی هست که ناراحتی و دلمشغولی دارد و وظیفهی شماست تا او را آرام کنید.
مدام خستهاید و دلیلش را هم نمیدانید. زنان زیادی با این خستگی آشنا هستند. از آنجا که مدام به نیازهای دیگران میرسید و به نیازهای خود بیتوجهی میکنید، تمام انرژی شما از بین میرود.
دیگران به راحتی از شما سوء استفاده میکنند. وقتی با انجام یک کار موافقت میکنید، طرف مقابل بیش از اندازه از شما کار میکشد و شما هم چیزی نمیگویید. طرف مقابل هم میداند که از اعتراض خبری نیست. حتی کسانی که از همه به شما نزدیکترند، سرتان کلاه میگذارند.
همیشه دلخور و آزردهخاطر هستید. معمولاً به کارهای دلخواه خود نمیرسید و با خواستهی دیگران همراه میشوید. به همین خاطر، از بقیه و انتخابشان بدتان میآید. شاید هم چون…
ته دلتان، فکر میکنید کسی به شما احترام نمیگذارد. شاید چون بارها از خواستهی دیگران پیروی کردهاید و حالا دیگران فکر میکنند مجبور نیستند به خواستهی شما احترام بگذارند.
نمیتوانید طبق خواستههایی که دارید تصمیم بگیرید چون همیشه به خواستهی دیگران فکر میکنید. اگر خودتان مجبور به تصمیمگیری شوید، به سختی از عهدهی انجام این کار برمیآیید.
از هویت، علایق یا ارزشهای خود مطمئن نیستید. انگار با بحران هویت روبهرو هستید. چی دوست دارید؟ چی دوست ندارید؟ اصلاً چطور میتوان براساس علایق خود تصمیم گرفت و به این فکر نکرد که دیگران از تو چه انتظاری دارند؟
در فایل صوتی زیر میتوانید توضیح مختصری درباره خط قرمز در زندگی از آقای دکتر فلاح (رواندرمانگر) گوش کنید و سپس ادامه مطلب را بخوانید.
برای سنجش خود در انواع طرحوارهها و تستهای روانشناسی بر روی لینک زیر کلیک کنید. تست روانشناسی
راه حل ایجاد حد و مرز و خط قرمز در زندگی:
بعضی از نشانههای بالا برای شما آشناست؟ این موقعیتها را تجربه کردهاید (یا هنوز تجربه میکنید)؟ اگر جوابتان مثبت است، مراحل زیر به تعیین حد و مرز کمک میکند:
فرض کنید در موقعیتی هستید که باید ساعت 3:45 دنبال بچهها بروید. هر روز ساعت 3:15 کارتان تمام میشود و از چهار سال پیش که تازه کارتان را شروع کرده بودید، همیشه همین ساعت خروجی میزنید. رئیستان حامی خوبی بوده و به شما گفته عیبی ندارد اگر در ساعت برنامه تغییر ایجاد کنید.
اما دو هفته میشود که رأس ساعت 3:30 جلسه میگذارند.
مرحله 1: خودتان را جای بقیه بگذارید و مثبت فکر کنید.
میدانم که تیم ما به برنامههای زمانی مختلف نیاز دارد و تنظیم همهی برنامهها دشوار است.
مرحله 2: حد و مرز خود را به صورت کاملاً شفاف بیان کنید تا طرف مقابل متوجه شود که احساس و نیاز شما چیست.
فقط خواستم یادآوری کنم که هر روز باید ساعت 3:15 از محل کار خارج شوم تا بچهها را از مدرسه بیاورم و نمیتوانم در جلساتی که بعد از این ساعت تنظیم میشود شرکت کنم.
مرحله 3: جزئیات لازم را ارائه دهید. توضیح دهید در آینده چه انتظاراتی دارید. حتما از قبل، از بقیه تشکر کنید که به خط قرمزهای شما احترام میگذارند! این کار خیلی موثر است!
عاشق کارم هستم و متشکرم که به من اجازه میدهید برنامهی زمانی را طبق نیازم تنظیم کنم. درصورت بروز تغییر، لطفاً به بنده اطلاع دهید چون متأسفانه مجبورم دنبال کار دیگری بگردم.
اگرچه تعیین حد و مرز در زندگی امر دشواری است، اما در بلندمدت آزادی بیشتری به شما میدهد.
مثل بودجه که انگار مانع از این میشود که پولتان را هر جا خواستید خرج کنید. ولی میتوانید اینطور نگاه کنید که تعیین بودجه یعنی تصمیم میگیرید پولتان را کجا خرج کنید. بدین ترتیب، وقتی در بوتیک مورد علاقه یک تاپ خوشگل ببینید، کاملاً آزادید که آن را بخرید چون میدانید که حد و مرز پول خرج کردن مشخص شده است.
هرچقدر بیشتر به خودتان یادآوری کنید که اگر سنگر خودتان را نچسبید، چه چیزهایی به خطر میافتد، در این کار مهارت بیشتری به دست میآورید.
3 دیدگاه ارسال دیدگاه جدید
ممنون،مفید بود👌
چه خوب بوود
ممنون از نظر زیباتون