هر چیزی که باعث ترس از تنهایی میشه ازش دوری کن!!
نویسنده: سارا اباذری – طرحواره درمانگر
برخی اوقات انتظار تلخ از دست دادن آدمهای صمیمی دور و اطرافمان قسمت زیادی از دغدغهی زندگیمان را زیر سایه خود قرار میدهد. یک لحظه چشمانتان را ببندید و به این فکر کنید که آیا تابهحال این اتفاق برایتان افتاده که دائماً یک گوشه از ذهنتان شروع به نوشتن سناریوی مرگ و بیماری عزیزانتان کنید و یا در مواردی که دوستان و اطرافیانتان با افراد دیگری دوست میشوند و تمایل دارند ساعاتی را با کسانی بهغیراز شما بگذرانند شروع به تحلیل رفتارهایشان کنید؟
چون شما واهمه دارید که اگر حواستان جمع نباشد، با اندکی فاصله، اختلاف نظر یا بیتوجهی آنها از شما دور میشوند و ناگهان احساس میکنید درون دنیایی پرت شدهاید که در آن بیپناه و سرگردانید. اینجای داستان ممکن است که برای شما رنگ و بوی حسادت و خشم به خودش بگیرد.
گاهی بیقراری و سرگردانی در این شرایط باعث میشود شما در این گونه موارد از خودتان دو نوع عکسالعمل نشان بدهید: 1. بیتابانه به اطرافیانتان بچسبید و رهایشان نکنید. 2. برعکس پیشدستی خواهید کرد و قبل از اینکه ترس شما محقق شود از آنها فاصله میگیرید و قید رفاقت و صمیمیت را میزنید، چیزی شبیه به داستان آفتاب که درموردش در پست قبل صحبت کردیم.
بههرحال فرقی ندارد کدام راه را انتخاب کنید. درنهایت هر دو مسیر مقصدش «تنهایی» است، چون دلبستگی و احساس تعلق مسیری خلاف آنچه شما آمدهاید دارد.
درصورتیکه از ماجرا فاصله بگیرید و از دور به موضوع نگاه کنید، متوجه میشوید که گویی تمامی این ترسها، وابستگیها و گاهی جداییطلبیها فریادی برای کسب احساس امنیت است.
ما با تمام وجودمان دنیای ثابت و قابلپیشبینی میخواهیم و اگر از ندای درونی خود آگاه نشویم، این سیر معیوب میتواند روابط، هویت شغلی و روحیهمان را در بر گیرد.
میتوانیم این ترس از تنهایی را شبیه به حس و حال کودکی در نظر بگیریم که در همهمه و شلوغی خیابان به ناگاه دستش از دست مادرش رها شده و وحشت و هراس اینکه تنهایی او را از بین خواهد برد خشم و غمی عمیق به او وارد میکند.


برایاینکه با ریشه و عمق این احساسات بیشتر آشنا بشویم، در گام اول به خاطراتی در دوران کودکیتان فکر کنید که موجب تجربة مکرر رهاشدگی از سوی افراد مهم زندگیتان شده است، مانند خاطرهای از عدم حضور طولانیمدت یکی از والدین به علت بیماری، مرگ یا اعتیاد. خاطراتی از این دست،
مانند زمانی که از توجه و حضور والدینتان برخوردار بودید اما به ناگهان با حضور فرزند جدید یا رخدادی غیرمنتظره تمام حواس والدین از شما روی موضوع دیگری معطوف شد و بعد از آن نتوانستید توجه بدون قید و شرط خانواده را بهدست بیاورید و یا برعکس، خاطرهای از والدینی که با مراقبت افراطی خودشان به شما اجازه ندادند تا طعم اندکی جدایی کوتاهمدت و استقلال در عملکرد را تجربه کنید. حضور شما در میان جنگ و تعارضات شدید و مکرر والدین و اضطرابتان از جدایی آنها، اعتیاد یکی از والدین، رفتارهای بیثبات و غیرمنتظره که باعث میشد شما نتوانید عکسالعملهای والدینتان را پیشبینی کنید.
با یادآوری این خاطرات، دقت کنید که آیا مشابهتی بین این خاطرات و احساساتی که در حال حاضر در روابطتان و یا در زمان تنهایی حس میکنید وجود دارد؟ آیا موقعیتهایی وجود دارند که شما را درگیر حس و حال ترس از تنهایی کنند؟ شناسایی مشابهتهای حس و حال اکنونتان با خاطرات گذشته، این بینش را در ابتدا ایجاد میکند که پیش از اینکه به سمت دیگران انگشت اتهام را نشانه بگیرید و برچسب بیوفایی به آنها بزنید از این مسئله آگاه شوید که احتمالاً چرخهی احساسات و سرنوشت گذشته، در حال تکرار است و باید سهم خودتان را در تداوم این چرخه بیابید، دقت کنید در این مسیر، رواندرمانی به تسهیل این روند کمک خواهد کرد.
بررسی کنید آیا ترس از تنهایی باعث شده رفتارهای متناقضی انجام بدهید. بهعنوانمثال، شما وارد روابطی میشوید که هر لحظه باید منتظر یک رفتار عجیب و یا ناپدیدشدنهای طولانیمدت باشید تا دوباره ذهنتان از یک دغدغة جدید تغذیه کند.
همچنان در این شرایط انتخاب شما در حال تداوم تجربیات تلخ گذشته است و باید برای مراقبت از خودتان، از این موضوع آگاه باشید که دوستان و افرادی را در کنارتان انتخاب کنید که رفتارشان از ثبات نسبی برخوردار است، البته شاید در وهلة اول شما آنها را چندان جذاب ندانید.


به رفتارهایتان توجه کنید! آیا ترس از جدایی باعث شده که بیشتر از حد معمول به نزدیکانتان بچسبید، دائماً تماس بگیرید و برای آنها فضای خصوصی قائل نباشید؟ میدانیم که احتمالاً در جواب خواهید گفت: «این رفتارها تحت کنترلمان نیست و اگر دست از کنترل برداریم تنها خواهیم شد».
اما آگاه باشید که این برخوردها شبیه وضعیتی است که برای نگهداشتن یک فرد، پا بر روی گلوی او گذاشتهاید. در این شرایط نهتنها شما نمیتوانید از بودن او در کنار خودتان لذت ببرید بلکه اگر اندکی پایتان را از گلوی او بردارید، آن فرد فرار خواهد کرد.
برایاینکه بهتر بتوانید از عهدة این ترس برآئید در ابتدا به خودتان یادآوری کنید: «احتمالاً در این موقعیت در حال کسب تجربهای شبیه به دوران کودکیام هستم که نگران ازدستدادن والدینم و توجهشان بودم». با خودتان همدلی کنید! گویی با یک کودک خردسال در حال صحبتکردن هستید تا او را آرام کنید. بعد از آن سعی کنید تجربیاتی از خاطرات اخیر را به یاد آورید که با جداییهای کوچک همراه بوده و شما را وحشتزده کرده است،
اما با گذشت اندکی زمان متوجه شدهاید که پیشفرضهایتان اشتباه بوده و افراد مجدداً به ارتباط با شما بازگشتهاند و رابطه را ادامه دادهاند.
در انتها باید گفت نیاز به امنیت، یکی از نیازهای بنیادین است که در سالهای ابتدایی رشد نوزاد شروع به شکلگیری میکند و در صورت برآورده نشدن این نیاز، احتمال آسیبهای پیچیدهای وجود دارد که صرفاً با مطالعة مطلب حاضر و یا چند کتاب، قابل حل و فصل نیست و هدف از این یادداشت فقط تلنگری است جهت ایجاد بینش و آگاهی به این مسئله که اگر شما با این دغدغهها دست به گریبان هستید نیاز است که حتماً به دریافت یک کمک حرفهای از افراد صاحب صلاحیت فکر کنید!
لطفا نظرات و تجربیات خود را در ارتباط با ترس از تنهایی و رهاشدگی برای ما بنویسید و در صورت نیاز به مشاوره در این ارتباط می توانید از طریق لینک زیر با مشاوران ما در ارتباط باشید.
ارتباط با مشاوران نوجان کلینیک


1 دیدگاه ارسال دیدگاه جدید
چقدرجالب بود👍