طرحوارهها در بحران چگونه بر واکنشهای ما اثر میگذارند؟
نگاهی از منظر روانشناسی بالینی
چرا در یک بحران مشترک، بعضی از ما بیشتر از دیگران بههم میریزیم؟ پاسخ کوتاه این است که فقط خودِ شرایط بیرونی تعیینکننده نیست. بحران به همۀ ما فشار میآورد، اما اینکه هرکدام از ما این فشار را چطور تجربه کنیم و به آن چطور واکنش نشان بدهیم، تا حدی به وضعیت روانشناختی قبلی ما هم مربوط است.
ایرانی بودن، وظیفۀ دشوار این روزها
شرایط این روزهای ایران واقعاً سخت است. یک جمله را شاید شما هم زیاد شنیده باشید: ایرانی بودن در این روزها برای آماتورها نیست! خطر، ابهام، بیثباتی، خبرهای نگرانکننده، و احساس ناامنی، همگی میتوانند روان ما را تحت فشار بگذارند. اما از منظر روانشناسی بالینی، فقط خودِ بحران بیرونی نیست که تعیین میکند ما چقدر بههم بریزیم. وضعیت روانشناختی کلی ما هم نقش مهمی دارد. یعنی دو نفر ممکن است در معرض شرایطی نسبتاً مشابه باشند، اما یکی بتواند بهتر با فشار کنار بیاید و دیگری زودتر تمرکزش را از دست بدهد، از نظر هیجانی آشفته شود، یا بیشتر درگیر ترس، شرم، تردید و درماندگی شود. بخشی از این تفاوت میتواند به الگوهای عمیقتری در ذهن ما مربوط باشد؛ الگوهایی که از قبل در ما شکل گرفتهاند و روی شیوۀ ادراک، تفسیر، و واکنش ما اثر میگذارند.
نگاه به روان، از منظر طرحوارهها
من میخواهم این موضوع را از منظر طرحواره ببینم. پیشفرض نگاه طرحوارهای این است که بسیاری از ما، بر اساس تجربههای اولیهمان در زندگی، به یکسری الگوهای نسبتاً پایدار ذهنی و هیجانی مجهز شدهایم؛ الگوهایی که بعدها فقط در روابط نزدیک یا مسائل شخصی فعال نمیشوند، بلکه در شرایط بحرانی و اجتماعی هم میتوانند بر برداشت و واکنش ما اثر بگذارند. به بیان سادهتر، ما فقط به خودِ اتفاقات بیرونی واکنش نشان نمیدهیم، بلکه به معنایی هم واکنش نشان میدهیم که ذهن ما، بر اساس این الگوهای قبلی، به آن اتفاقات میدهد. در ادامه، چند مثال میزنم تا روشنتر شود که طرحوارههای ناسازگار اولیه چگونه میتوانند شدت و شکل واکنش ما را در این روزهای پرتنش تحت تأثیر قرار دهند. قرار نیست طرحوارهها علت کامل همۀ واکنشهای ما معرفی شوند، اما میتوانند یکی از عوامل مهم در فهم بخشی از تجربههای روانی ما باشند.
طرحوارهٔ آسیبپذیری در برابر آسیب
یکی از طرحوارههایی که در شرایط بحران میتواند خیلی فعال شود، طرحوارۀ آسیبپذیری در برابر آسیب است. در این حالت، فرد فقط نگران خطرهای واقعی بیرون نیست، بلکه ذهنش مدام به سمت فاجعه میرود. ممکن است با خودش فکر کند همین حالا قرار است همۀ داراییاش از دست برود، کارش نابود شود، عزیزی آسیب ببیند، یا خودش دچار یک مصیبت جدی شود. روشن است که در روزهای سخت، بخشی از این نگرانیها واقعی و قابلفهماند. اما در این طرحواره، مسئله این است که احتمال، شدت، یا نزدیکی خطر در ذهن فرد بزرگتر از حد معمول تجربه میشود.
اگر کسی ببیند که پیش از این روزها هم مدام نگران از دست دادن سلامتی، موقعیت شغلی، رابطۀ عاطفی، مدرک، اقامت، یا عزیزانش بوده، شاید بد نباشد به این فکر کند که آیا ردپایی از این طرحواره در او وجود دارد یا نه. این طرحواره باعث میشود فرد خودش را در برابر تهدیدهای زندگی ناتوانتر از آنچه هست تجربه کند. در نتیجه، خطر بیرونی هم ترسناکتر و فوریتر احساس میشود. در چنین حالتی، فرد فقط با شرایط بیرون درگیر نیست، بلکه همزمان با یک الگوی درونی قدیمی هم درگیر است که مدام به او میگوید دنیا جای ناامنی است و تو برای مواجهه با آن آمادگی کافی نداری.
محرومیت هیجانی و دشواری در تنظیم هیجان
طرحوارهٔ محرومیت هیجانی از آن الگوهایی است که میتواند در شرایط بحرانی، تنظیم هیجان را دشوارتر کند. پیام اصلی این طرحواره این است که کسی نیست به حرف من گوش بدهد، کسی نیست من را بفهمد، کسی نیست راهنماییام کند یا با من همدلی داشته باشد. فردی که با این طرحواره درگیر است، ممکن است حتی وقتی بهشدت ناراحت، مضطرب، خشمگین، یا درمانده است، باز هم احساساتش را بیان نکند، چون از قبل به این نتیجه رسیده که شنیده نخواهد شد.
در نتیجه، خودش خودش را سانسور میکند. نه فقط در روابط میانفردی، بلکه حتی در دنیای درونی خودش هم ممکن است به احساساتش جا ندهد. ترس، خشم، ناامنی، دلتنگی، نیاز، و حتی احساساتی مثل افتخار یا غرور را سرکوب میکند. محرومیت هیجانی مستقیماً معادل اختلال در تنظیم هیجان نیست، اما میتواند تنظیم هیجان را سختتر کند، چون فرد کمتر از دیگران طلب همدلی، همراهی، تسکین، یا راهنمایی میکند و حتی خودش هم برای دیدن و نامگذاری احساساتش فضا نمیگذارد. طبیعی است که در چنین وضعی، فشار هیجانی جمع شود و فرد زودتر فرسوده شود.
طرحوارهٔ وابستگی و شک مزمن به خود
طرحوارهٔ وابستگی میتواند باعث شود فرد در این روزها مدام به تشخیصها و نتیجهگیریهای خودش شک کند. به خودش اجازه ندهد به یک جمعبندی مستقل برسد. مدام احساس کند باید از دیگران بپرسد، به دیگران تکیه کند، و بدون تأیید آنها جلو نرود. ممکن است بخواهد نظری بدهد، اما بلافاصله با خودش بگوید شاید من درست نمیفهمم، شاید باید ببینم همسرم، برادرم، دوستم، یا فلان آدم باتجربهتر چه میگوید.
مشکل فقط این نیست که فرد وابسته میشود. مسئله این است که به خودش فرصت تجربه کردن، اشتباه کردن، اصلاح کردن، و یاد گرفتن هم نمیدهد. چون هر خطا برای او به معنای اثبات ناتوانیاش است. همین موضوع میتواند بهصورت غیرمستقیم تفکر نقادانه را هم ضعیف کند. تفکر نقادانه نیاز دارد که من بپذیرم ممکن است اشتباه کنم، دادههای جدید وارد ذهنم کنم، و دیدگاهم را بازبینی کنم. اما وقتی فرد درگیر طرحوارۀ وابستگی است، یا از داشتن دیدگاه مستقل فرار میکند، یا گاهی برای جبران این احساس ناتوانی، به شکل خشک و افراطی به یک نظر میچسبد تا از تردید و ناامنی فاصله بگیرد. این حالت بیشتر یک واکنش جبرانی است، نه هستۀ اصلی طرحواره.
نقص و شرم در شرایط پرتنش
طرحوارهٔ نقص و شرم از آن الگوهایی است که خیلی با احساس شرم و تا حدی با احساس گناه همسو است. فردی که درگیر این طرحواره است، فقط فکر نمیکند اشتباهی کرده، بلکه در سطحی عمیقتر احساس میکند یک چیز اساسی در او ایراد دارد. انگار اگر دیگران واقعاً او را بشناسند، به این نتیجه میرسند که با فردی پر از ضعف، اشکال، یا نابسندگی طرفاند. به همین دلیل، چنین فردی ممکن است در روزهای بحران زودتر از دیگران به این جمعبندی برسد که من واکنش درستی نداشتم، من به اندازۀ کافی خوب نبودم، من باز هم خراب کردم، یا اگر دیگران ترس، خشم، درماندگی، یا افکار متناقض من را ببینند، حتماً مرا قضاوت میکنند.
در اینجا گاهی مرز میان مسئولیت واقعی و احساس گناه افراطی هم مبهم میشود. فرد ممکن است بار بیشتری از تقصیر را روی دوش خودش بگذارد، نه لزوماً به این دلیل که واقعاً مسئول بوده، بلکه چون از قبل آمادۀ این بوده که خودش را مسئلهدار ببیند. از یک طرف، ممکن است از ترس سرزنش شدن، افکار و احساساتش را پنهان کند. از طرف دیگر، گاهی همین طرحواره میتواند به شکل جبرانی ظاهر شود و فرد بهجای تماس با احساس نقص خودش، بسیار نقدکننده و سختگیر شود و نپذیرد که ممکن است او هم خطا کند. در هر دو حالت، فرد از یک رابطۀ آرام، صادقانه، و بازبینانه با خودش فاصله میگیرد.
طرحوارهٔ شکست و عقبنشینی از مشارکت
طرحوارهٔ شکست هم میتواند در این شرایط روی عملکرد، تصمیمگیری، و روابط فرد اثر بگذارد. در این طرحواره، فرد عمیقاً باور دارد که به اندازۀ دیگران باهوش نیست، نمیفهمد، یا در حوزۀ شایستگی و عملکرد، در نهایت از دیگران عقب میماند. اگر کنار خودش کسی را ببیند که موفقتر، مسلطتر، یا تحلیلگرتر به نظر میرسد، این باور شدت میگیرد. در نتیجه، ممکن است از حرف زدن، مشارکت کردن، نظر دادن، یا ارائه کردن عقب بکشد، چون با خودش میگوید من حتماً اشتباه میکنم، من حرف درستی ندارم، یا من از عهدۀ این موقعیت برنمیآیم.
اما واکنش همیشه به شکل سکوت و عقبنشینی نیست. بعضی افراد در برابر این احساس شکست، بهشکل جبرانی عمل میکنند؛ یعنی بهجای تماس با نابسندگی خودشان، شروع میکنند به کوچک کردن دیگران، حمله به خطاهای آنها، یا بیارزش کردن دستاوردهایشان. در هر دو حالت، هم روابط آسیب میبینند و هم امکان رشد واقعی کمتر میشود. چون فرد یا خودش را از میدان کنار میکشد، یا بهجای یادگیری، درگیر دفاع از خود میشود.
چرا شناخت این طرحوارهها مهم است؟
اشاره به این طرحوارهها به این معنا نیست که هر واکنش ما در این روزها بیمارگون است یا هر ترس و آشفتگیای حتماً ریشه در کودکی و الگوهای قدیمی دارد. خیلی از واکنشهای ما در این شرایط طبیعی، انسانی، و قابلفهماند. وقتی جامعه دچار بحران میشود، اضطراب، خشم، غم، آشفتگی، و افت تمرکز تا حدی واکنشهای طبیعیاند. اما گاهی شدت، تکرار، یا شکل خاص بعضی واکنشها به ما نشان میدهد که فقط با یک فشار بیرونی طرف نیستیم. انگار بحران بیرون، روی زخمی قدیمیتر هم دست گذاشته است.
شناختن این الگوها میتواند کمک کند از سرزنش خودمان کمی فاصله بگیریم و دقیقتر بفهمیم چه چیزی در ما فعال شده است. مثلاً اگر ببینم در این روزها خیلی بیشتر از حد معمول فاجعهسازی میکنم، شاید بد نباشد به طرحوارۀ آسیبپذیری فکر کنم. اگر ببینم با اینکه درونم پر از احساس است، باز هم نمیتوانم از کسی کمک بخواهم، شاید پای محرومیت هیجانی در میان باشد. اگر مدام به فهم خودم شک میکنم، شاید وابستگی فعال شده باشد. اگر خودم را بیش از حد مقصر میدانم یا از افشای احساساتم خجالت میکشم، شاید نقص و شرم در کار باشد. و اگر از مشارکت کنار میکشم چون احساس میکنم از دیگران کمتر میفهمم، شاید طرحوارۀ شکست سهمی در این تجربه داشته باشد.
بهجای برچسب زدن، دقیقتر به خودمان نگاه کنیم
هدف از این نگاه، برچسب زدن عجولانه به خود یا دیگران نیست. قرار نیست هر کسی که این روزها مضطربتر شده را فوراً زیر یکی از این عنوانها قرار دهیم. نگاه طرحوارهای زمانی مفید است که به ما کمک کند از خودمان پرسشهای دقیقتری بپرسیم. آیا این نوع ترس، شرم، تردید، یا سکوت را قبل از این بحران هم در خودم میشناختم؟ آیا الگوی مشابهی در روابط قبلی، تصمیمهای قبلی، یا نگرانیهای قبلی من هم وجود داشته است؟ آیا فشار این روزها فقط یک واکنش تازه ایجاد کرده، یا چیزی قدیمیتر را هم فعال کرده است؟
این پرسشها میتوانند ما را به فهم دقیقتری از خودمان برسانند. فهمی که نه سادهسازی روان انسان است و نه انکار واقعیت بحران بیرونی. بلکه تلاشی است برای اینکه هم واقعیت بیرون را ببینیم و هم سهم الگوهای درونیمان را در شدت و شکل تجربههایمان بهتر بفهمیم.
جمعبندی
بحرانهای بیرونی میتوانند همۀ ما را تحت فشار بگذارند، اما روان ما فقط با واقعیت بیرونی واکنش نشان نمیدهد. ساختار درونی ما هم در این میان نقش دارد. طرحوارههای ناسازگار اولیه مثل آسیبپذیری، محرومیت هیجانی، وابستگی، نقص و شرم، و شکست میتوانند باعث شوند بعضی از ما این روزها خطر را شدیدتر، تنهایی را عمیقتر، تصمیمگیری را سختتر، و رابطۀ با خود را آسیبپذیرتر تجربه کنیم.
فهم این موضوع قرار نیست ما را به سادهسازی روان انسان ببرد. قرار است کمی کمک کند با خودمان دقیقتر، مهربانتر، و واقعبینانهتر برخورد کنیم. گاهی همین فهم اولیه، اولین قدم است برای اینکه کمتر خودمان را سرزنش کنیم، بهتر به خودمان گوش بدهیم، و اگر لازم شد، از کمک حرفهای مناسب استفاده کنیم.
اگز مایل بودید شناخت بیشتری از طرحوارههای ناسازگار اولیۀ خودتان به دست بیاروید، میتوانید وارد این لینک شوید. اگر هم خواستید وارد فرآیند ارزیابی رایگان نوجان شوید، از آیکون نارنجی رنگ بالای صفحه استفاده کنید. ما فقط یک قدم با شما فاصله داریم.

