تاب‌آوری واقعاً چه هست و چه نیست؟

فهرست مطلب

تاب‌آوری واقعاً چیست؟ وقتی همه می‌گویند «قوی باش»، دقیقاً از چه حرف می‌زنند؟

این روزها زیاد می‌شنویم که مردم باید تاب‌آور باشند. اما تاب‌آوری واقعاً یعنی چه؟ آیا به این معناست که آدم نباید بترسد، نباید به‌هم بریزد، نباید گریه کند و نباید از فشارها اثر بگیرد؟ نه. جواب کوتاه این است که تاب‌آوری در روان‌شناسی بالینی به معنای اثر نگرفتن نیست. تاب‌آوری بیشتر به این معناست که انسان با وجودِ ترس، فشار، آشفتگی و درد، بتواند تا حدی خودش را نگه دارد، کاملاً از هم نپاشد، و اگر هم به‌هم ریخت، بتواند کم‌کم دوباره خودش را جمع کند.

تاب‌آوری دقیقاً به چه معناست؟

در روان‌شناسی بالینی، تاب‌آوری معمولاً یک فرایند در نظر گرفته می‌شود، نه یک ویژگی ثابت. یعنی چیزی نیست که بگوییم بعضی‌ها ذاتاً دارند و بعضی‌ها ذاتاً ندارند. تاب‌آوری به ظرفیت روان برای سازگار شدن با شرایط سخت اشاره دارد. این سازگار شدن هم لزوماً به معنای این نیست که فرد زود به حالت قبل برگردد یا هیچ آسیبی نبیند. گاهی فقط به این معناست که در دل فشار، هنوز بتواند فکر کند، تصمیم بگیرد، از خودش مراقبت کند، از دیگران کمک بگیرد، و کاملاً به درماندگی واگذار نشود.

برای همین، فرد تاب‌آور هم ممکن است بترسد، بخوابد و بیدار شود با اضطراب، تمرکزش را از دست بدهد، غمگین شود، یا حتی مدتی احساس کند دیگر توان ادامه ندارد. تاب‌آوری به معنای نداشتن این واکنش‌ها نیست. بیشتر به این معناست که روان، با وجود این واکنش‌ها، بتواند راهی برای ادامه پیدا کند.

تاب‌آوری به چه معنا نیست؟

یکی از بدفهمی‌های رایج این است که تاب‌آوری را با محکم بودنِ دائمی اشتباه می‌گیرند. انگار آدم تاب‌آور کسی است که هرچه سرش بیاید، همچنان آرام، منظم، کارآمد و بی‌لرزش بماند. اما این تصویر، دقیق نیست.

تاب‌آوری به معنای بی‌احساس بودن نیست. به معنای انکار درد نیست. به معنای این نیست که فرد اصلاً نباید به‌هم بریزد. به معنای مثبت‌اندیشی اجباری هم نیست. حتی گاهی چیزی که از بیرون شبیه تاب‌آوری دیده می‌شود، در واقع نوعی دفاع روانی است. مثلاً فرد آن‌قدر خودش را بی‌حس کرده که دیگر با ترس و غمش تماس زنده‌ای ندارد. یا آن‌قدر خودش را در کار، کنترل، پیگیری خبرها، یا مشغولیت‌های دیگر غرق کرده که اصلاً مجال حس کردن برایش باقی نمانده است. این وضعیت ممکن است از بیرون شبیه استقامت دیده شود، اما لزوماً نشانه سلامت روان نیست.

در شرایط بحرانی، چرا تاب‌آوری آدم‌ها این‌قدر با هم فرق می‌کند؟

اگر به شرایط این روزهای ایران نگاه کنیم، می‌بینیم که همه در یک سطح و با یک زبان از بحران حرف نمی‌زنند. یک نفر بیشتر از همه نگران از دست دادن دارایی‌ها و امنیت مالی است. یک نفر دیگر مدام از وقوع یک فاجعه شدیدتر می‌ترسد. یکی می‌گوید وحشت اصلی‌اش این است که شاید دیگر هیچ‌وقت نتواند عزیزانش را ببیند. یکی دیگر آن‌قدر از امکان از دست دادن عزیزانش می‌ترسد که حس می‌کند اگر چنین اتفاقی بیفتد، دیگر کل زندگی‌اش فرو می‌ریزد.

این تفاوت‌ها فقط به این دلیل نیست که آدم‌ها «قوی‌تر» یا «ضعیف‌تر» هستند. بخش مهمی از ماجرا به این برمی‌گردد که هر فرد، بحران را از پشت چه ساختار روانی‌ای تجربه می‌کند. اتفاق بیرونی ممکن است مشترک باشد، اما معنایی که در درون هر نفر فعال می‌شود، لزوماً یکسان نیست.

طرحواره‌ها چه هستند؟

طرحواره‌ها در طرحواره‌درمانی، الگوهای عمیق و ریشه‌داری هستند که معمولاً از تجربه‌های اولیه زندگی شکل می‌گیرند. این‌ها فقط چند فکر گذرا نیستند. بیشتر شبیه ساختارهایی هستند که فرد از خلال آن‌ها خودش، دیگران، دنیا، آینده و امنیت را می‌فهمد.

مثلاً ممکن است کسی در عمق روانش این انتظار را داشته باشد که در نهایت تنها می‌ماند، یا هر لحظه ممکن است اتفاقی فاجعه‌بار بیفتد، یا دیگران قابل اعتماد نیستند، یا اگر آسیبی ببیند هیچ‌کس واقعاً نجاتش نمی‌دهد، یا اگر چیزی را از دست بدهد دیگر نمی‌تواند خودش را جمع کند. این‌ها همیشه با صدای بلند در ذهن حرف نمی‌زنند، اما در زمان بحران، فعال‌تر می‌شوند و روی احساس، فکر، و رفتار فرد اثر می‌گذارند.

طرحواره‌ها چطور روی تاب‌آوری اثر می‌گذارند؟

در شرایط بحرانی، هرکس فقط با واقعیت بیرونی روبه‌رو نیست. او هم‌زمان با معناهایی هم روبه‌روست که روانش به آن واقعیت می‌دهد. اینجا طرحواره‌ها خیلی مهم می‌شوند.

مثلاً کسی که طرحواره آسیب‌پذیری به ضرر و فاجعه در او قوی است، ممکن است با هر خبر یا نشانه‌ای سریع به سمت این احساس برود که یک فاجعه بزرگ در راه است و هیچ کنترلی بر آن وجود ندارد. کسی که طرحواره رهاشدگی در او فعال‌تر است، ممکن است بیش از هر چیز با ترس از دور افتادن،置مندن، یا هرگز دوباره ندیدن عزیزانش درگیر شود. کسی که طرحواره محرومیت هیجانی یا بی‌اعتمادی دارد، شاید در دل بحران بیش از همه این را تجربه کند که حتی اگر اوضاع خیلی خراب شود، کسی واقعاً برایش نخواهد بود. و کسی که ساختار روانی‌اش به شدت با فقدان و سوگ گره خورده، ممکن است از همین حالا با این حس زندگی کند که اگر عزیزی را از دست بدهد، دیگر خود زندگی هم برایش از دست می‌رود.

بنابراین یک بحران مشترک، برای یک نفر بیشتر رنگ فاجعه مالی دارد، برای دیگری رنگ فروپاشی عاطفی، برای یکی رنگ جدایی، و برای دیگری رنگ مرگ روانی. این تفاوت‌ها را فقط با تیپ شخصیتی یا قدرت اراده نمی‌شود توضیح داد. این‌ها به زخم‌های قدیمی‌تر، ترس‌های عمیق‌تر، و طرحواره‌هایی مربوط‌اند که حالا در موقعیت بحران بیدار شده‌اند.

پس پایین بودن تاب‌آوری همیشه به معنای ضعیف بودن نیست

این نکته خیلی مهم است. وقتی طرحواره‌های عمیق فعال می‌شوند، فرد فقط با فشار امروز طرف نیست. در واقع، فشار امروز روی زخم‌های دیروز هم می‌افتد. برای همین، ممکن است شدت واکنش او بیشتر از چیزی باشد که از بیرون انتظار می‌رود. نه چون ضعیف است، بلکه چون روان او دارد هم‌زمان چند سطح از تهدید را تجربه می‌کند.

مثلاً کسی که از دست دادن دارایی برایش فقط یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه با حس عمیق بی‌پناهی و بی‌آیندگی گره خورده، طبیعی است که بیشتر فرو بریزد. کسی که ترس از ندیدن عزیزان برایش فقط یک نگرانی عادی نیست، بلکه با یک هسته عمیق رهاشدگی پیوند دارد، طبیعی است که بیشتر به‌هم بریزد. و کسی که از دست دادن یک عزیز را معادل پایان خودِ زندگی تجربه می‌کند، صرفاً «حساس» نیست. ممکن است روان او از قبل با تجربه‌هایی زندگی کرده باشد که فقدان را نه یک درد، بلکه یک فروپاشی کامل معنا کرده‌اند.

چه چیزهایی به تاب‌آوری بیشتر کمک می‌کنند؟

تاب‌آوری بیشتر معمولاً زمانی شکل می‌گیرد که فرد بتواند در دل فشار، هیجانش را تا حدی تنظیم کند، از واقعیت جدا نشود، در افکار فاجعه‌بار کاملاً غرق نشود، و در عین حال بتواند از دیگران کمک بگیرد. رابطه‌های امن، امکان حرف زدن، دیده شدن، سوگواری کردن، محدود کردن مواجهه افراطی با محرک‌های آسیب‌زا، و حفظ یک حداقل از نظم روزانه، همگی می‌توانند به تاب‌آوری کمک کنند.

از نگاه طرحواره‌درمانی هم، هرچه فرد دسترسی بیشتری به بخش سالم‌تر روانش داشته باشد، تاب‌آوری بیشتری خواهد داشت. یعنی بخشی از روان که می‌تواند تشخیص دهد الان چه چیزی مربوط به واقعیت امروز است و چه چیزی از زخم‌های قدیمی فعال شده، می‌تواند بسیار تعیین‌کننده باشد.

در نهایت، تاب‌آوری را چطور باید فهمید؟

تاب‌آوری را نباید به یک دستور اخلاقی تبدیل کرد. نباید از آدم‌ها خواست که در اوج فشار، فقط محکم بمانند و زیاد اثر نگیرند. تاب‌آوری بیشتر به این معناست که انسان، با وجودِ اثر گرفتن، بتواند کاملاً از خودش جدا نشود. بتواند بفهمد چه چیزی در او فعال شده، چه ترسی فقط متعلق به امروز نیست، و کدام زخم قدیمی دارد خودش را از دل بحران فعلی نشان می‌دهد.

در چنین فهمی، تاب‌آوری نه به معنای نلرزیدن است، نه به معنای نشکستن، نه به معنای بی‌نیازی از دیگران. تاب‌آوری بیشتر به معنای این است که انسان در دل وضعیت سخت، بتواند دوباره و دوباره خودش را تا حدی جمع کند. گاهی با کمک رابطه. گاهی با فهمیدن طرحواره‌هایش. گاهی با سوگواری. گاهی با کمک حرفه‌ای. و گاهی فقط با این آگاهی ساده اما عمیق که آنچه الان این‌قدر او را می‌لرزاند، فقط بحران بیرون نیست، بلکه زخمی هم هست که از قبل درون او زندگی می‌کرده است. اگر نیاز به گرفتن وقت داشتی، از دکمه نارنجی رنگ بالا، وقت رزرو کن. ما در کنارت هستیم.

1 دیدگاه ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

×
واتس آپ